كنار سيب و رازقي
ليلاي من
من عاشقم مجنون تو
كنار هر ستاره اي
عاشقم
آسوده در روياي من
مست و پريشون و خراب
همين!
آره همين!
حالا او در منزل جديدش خانه كرده است .
نزديك چهل و چند روز است .
زير چند خروار خاك .
راستي همين روزها قرار است براي خانه اش نماي جديدي بگيرند .
نمايي از سنگ .
راستي دلم براي پدر بزرگم هم مي سوزد . او هم انگار ثانيه ها را به يكديگر پاس مي دهد تا نوبتش شود .
لحظه ها را مي شمارد با همان حواسي كه حالا ديگر همين قدر جمع است كه گه گداري نامش را به ياد مي آورد "رحمن"
دلم مي سوزد همه انگار نگاهش مي كنند تا بميرد . به همين شفافي . پيش مادربزرگم جاي او را خالي نكه داشته اند .طبقه بالا .
چه قدر دلم براي خودم مي سوزد .
باز انگار دوباره اي ديگر شده است .
كاش اين بار همه چيز ....................
دلم براي دل خودم مي سوزد..............................
امان از اين سخنگو
اندر احوالات آقاي الهام وهمسر محترمشان{ فاطمه خانم رجبي } بسيار گفته اند و نوشته اند البته آنها نيز در موارد بسياري بسيار سخن گفته وشايد هم چيزي نمانده باشد كه در موردش نگفته باشند .وآن يكي به سبب شغلي كه از آن امرار معاش مي كند اين يكي هم لابد به خاطر شغلي كه شويش از آن رزق روزي.
القصه...
جناب سخنگو باشي اين بار افاضه فرمودند هر آنچه كه در مورد بد رفتاري با زوار ايراني در بلاد عربها نقل شده كذب است و خلاف واقع.
همچنين فرموده اند نه سازمان حج وزيارت در اين باب راپورتي داده ونه وزارت خارجه.
نتيجه گيري بر مبناي فروض مختلف:
1. زبانم لال همه علمايي كه در اين مورد اعتراض كردند بيانيه دادند و حتي فتوا؛ اشتباه به عرضشان رساندند و آنان نيز خلاف واقع حكم كردند.
2. امام جمعه محترم تهران زبانم لال موضوعي براي صحبت نيافته از خودش دادستان سر هم كرده است.
3.ما انتظار بيشتري از اين وهابي هاي محترم داشتيم اين كه چيزي نيست
4.مبادا به خاندان محترم آل سقوط ببخشيد سعود بر بخورد
5. اين حرف از جنس همان حرف هايي است كه.........
اگر دقت كنيم
راستي اخيرا در مود متحدان سياست خارجی خود يا شخصيت هايي كه از آنها حمايت
مي كنيم دقت كرده ايم ؟
دقت كرد ه ايم كه مانند ماهي آزاد دقيقا برخلاف جهت آب در حال شنا كردن هستيم .
هوگو چاوز ؛ اسد؛ كاسترو؛ رهبر كره شمالي ؛ موگابه ؛ عمر البشير ...
اگر دقت كنيم همه اين افراد داراي يك خصوصيت مشترك هستند.
منطق يعني همين
شايد خيلي زود به مطبوعات راه پيدا كردم. 7سال گذشت . مثل برق . به گذشته كه نگاهي ميكنم سرشار از خاطرات تلخ و شيرين است .
كارمان ايجاب مي كند زود تر از بقيه باخبر شويم . از مهم و بي اهميت از اندوه و از شادي .
زودتر از هه خوشحال مي شويم وزودتر از همه ناراحت .
اين مزه كارمان است .
خبر داري برنج كي ارزان مي شود ...؟
وضعيت خانه و اجاره چگونه خواهد شد ؟
راستي فلاني اين دوره مي آيد ؟
فلاني باز هم انتخاب مي شود ؟
چه خبر از وضعيت بنزين ؟
خبر داري ..............................
آري اين ها سوالاتي است كه روزانه در هر محلي غير از روزنامه بايد پاسخگويش باشيم .
اما..............
دوستي پيغامي برايم گذاشته كه سخت آزرده خاطرم كرد.
مارا چه شه است؟
آنچه دوم خرداد را به زمين زد آنچه باز برمان گرداند به 20و چند سال پيش همين تندروي ها و زير پا گذاشتن عقايد و مهمات اصولي بود .
يادتان هست گنجي چه چيز هايي نوشت مجموعه مقالاتش هين الان در كتابخانه اتاقم موجود است .
هنو زكه هنو زه وقتي بخشي از اين كتاب را مي خوانم ...............
حالا به جايي رسيده كه خدا را هم تكذيب مي كند!
آيا اين آنچه بود كه مي خواستيم از اصلاحات و رفرم .
چه شد كه گنجي كه يك روز خودش در حال افتادن از اين سوي بام بود از سوي ديگر با م سقوط كرد .
ساده مي گويم همه چيز را فدا نكنيم .
دوست عزيز
آنچه تو آن را به اشتباه نقد مي كني همه زندگي من است همين!
فكر كن فكر .
من هم خارج از همه دغدغه هاي كاري حق دارم كه باشم و دوست داشته باشم هر آنچه را كه بخواهم و مي خواهم كه اينجا محيطي باشد براي همه آنچه كه دوستش دارم و محيطي براي بودنم يا لااقل خودم بودنم.
فقط همين .
عهد شكسته
صداي ناقاره
.....
.....حالا همه در صحن نشسته اند
...
گاهي نگاهي به گنبد طلايي
گاهي نگاهي به سقا خانه
......
و باز آن صداي ....
دلم مي لرزد
دلم هواي ضريح مي كند ...
ترديد جايي ندارد در دلم
هر بار كه هوايي شدم راهي پيدا شد
تو گويي معبري كوتاه و بي مانع
...
آقاي من ....
....
حالا همان جا هستم
كه بار اول بودم
"بالا سر حضرت "
2 ركعت عشق ...
.....................
آن همه جمعيت
دل هم نمي كنند از آقا
...
براي من هم جايي هست؟
آري ميان من و او....
او هميشه براي من جايي نگه مي دارد
هنوز هم يادم هست همان روز اول را
از آن روز تا حالا هر روز زائرم
....
دستم باز به ضريح گره خورد مثل هميشه
گفتم كه؛ براي من هميشه جايي هست.
....
خوب قرار نيست كه همه چيز هاي خوب فقط براي آدمهاي خوب باشد
...
گاهي هم راهي و جايي براي امثال مني هم هست
...
كريم كه كم نيست
....
كو كوي كبوتران بلند مي شود ...
چشم كه بر مي گردانم باز در حياطم
تعظيم مي كنم و عهد شكسته را به ياد مي آورم ...
و باز عشق بازي ام به پايان مي رسد ...
دير شد بايد بروم سراغ كارم
كاش دوباره فردا شود
خلوتي كنم باز در خيالم
...
وباز صحن و ضريح و....
آقاي من ....
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
بازي روي ميز چيده شده
در محافل سياسي اين روز ها تحليل غالب اين است كه نخست وزير سال هاي دور عزمي جزم كرده براي بازگشت و براي بار ديگر بودن .
"گمانه "ي بازگشت او به عرصه اجرا البته نقلي است كه هنگامه هرانتخاباتي گرمابخش محافل وگعده هاست .
هر وعده ،وعده اي از آمدنش مي دهند ونويد تكرار خاطرات سال هاي دور .
همان سال ها كه در اوج بحران او به بركت حضور و حمايت پير جماران از" فقر ،قحطي وستيز بابيگانه ""عدالت خواهي ،تلاش بي وقفه و مردم داري" ساخت .
حالا اما برخي راباور براين است كه شواهد حاكي از تمايل مير حسين به كانديداتوري است و اصرار براين كه او اين بار نه جواب منفي خواهد داد و نه حواله به شخص ديگري .
بر اين مدعاي خود نيز چنين صحه مي گذارند كه او حتي برنامه اي نگاشته است . ديگراني هم ،چون افروغ برنامه را به چشم ديده اند و نمره قبولي به آن داده اند.
طرفه آنكه او پس از 2 دهه مهر از دهان برگرفت و گفت بخشي از آنچه را كه تاكنون درسينه نگاهش داشته بود .
مرد نقاش پرده را اندكي كنار زد ورنگي بر قلم گرفت ونقشي ديگر بست . او از پير جماران گفت وآنچه در آن سالها اتفاق افتاد .آري همه اين ها شايد حاكي از اين باشد كه اوباز مي گردد حتي برخي چونان سخن مي رانند گويي او اسبش را زين كرده تا ژنرالي شود براي لشكري شكست خورده و وامانده از قدرت كه حالا نه جايي در پاستور دارند ونه آنچنان جايي در بهارستان .
اما نه ........
حقيقت چيز ديگري است . زين پس آنچه رقم مي خورد همان است كه آن ديگران مي خواهند . باز هم قرار است روي ميز چيده شده توسط رقيب بازي ادامه پيدا كند .
آري مرد نقاش نخواهد آمد .همانند همه اين سالها كه گذشت .
اما صبر كنيد !
چند سوال مهم .
چرا تاريخ سكوت به پايان رسيد ؟ چرا قاعده بر هم خورد ؟ چرا نخواست هماني بماند كه سال ها بود ؟
چرا مير حسين مير حسين نماند ؟
آري او نقشي ديگر بسته است ...
حالا فرصت خوبي است براي گفتن وشايد آخرين فرصت .
حالا نوبت اوست كه بگويد آنچه را كه نگفته است و شايد نوبت ماست كه بدانيم آنچه را نمي دانيم .
شايد نمي خواهد تاريخ همه معايب و محاسن را بنويسد به پاي او .او مي خواهد حالا شفاف كند همه تيرگي ها ي آن سالها را .
وشايد فقط همين .
اما اين فقط نيمي از ماجراست . حالا يكي از 2 نفر باقي مي ماند . همان خاتمي خودمان ! گويي جدي شد . حالا همه اورا نگاه مي كنند و راه گريزي ندارد .
اما اين دقيقا همان چيزي است كه رقيب خود را براي آن آماده كرده است .
"آن ديگران" مي پندارند با آمدن خاتمي 2 خدمت بزرگ به پاستور نشينان كنوني خواهد شد .
نخست اين كه خاتمي خط قرمز همه اصولگرايان است حتي خيل عظيمي از آنان كه كه ديگر شهردار سابق و رييس جمهور كنوني را نمي پسندند . اين يعني دشمن مشترك كه نياز به وحدت دارد . "آن ديگران "همچنين مي پندارند با آمدن خاتمي شيخ اصلاحات استوار تر خواهد شد و جناح دور از قدرت به 2 و يا شايد هم بيشتر تقسيم خواهد شد .
پس حاصل جمع چنين اتفاقي شكست قطعي چپ هاست .
اما اين تمام ماجرا نيست .
بايد ديد در اين" بزنگاه "خاتمي چرا نخواست تبديل به مير حسين شود .
در اين باب نقل مي كنند كه سعي فروان كرده است تا مير حسين رخت كانديداتور ي را بر تن كند و "زره "و" خود "ژنرالي را در برگيرد .
لشكر وامانده را به منزلي رساند تا هم او وهم همراهنش ديگر دغدغه اي از جنس دوري از عرصه اجرا نداشته باشند .
اما آخرداستان مرد نقاش همان شد كه درابتدا آمد .
آنچه اكنون باقي مانده مردي است كه روزگاري بر صندلي پاستور تكيه زده بود و آن زمان آرمانش آرمان خيل عظيمي از مردم بود . او راه سختي را طي كرد . بر خلا ف اين زمانه كه فرش هاي قرمز زيادي برايش پهن كرده اند آن زمان فرش ها را جايي ديگر گسترانده بودند . حتي برخي خودي ها هم پروژ ه اي ساختند براي عبور از او .
آري خاتمي همه آن روزها را به خاطر دارد ." آن ديگران" را هم نيك به ياد دارد كه هر 9 روز برايش يك بحران ايجاد كردند .
واما بعد ..
چرا" ترديد" لحظه اي رييس جمهور سابق را راحت نمي گذاشت . " اين روز ها در موقعيت سختي قرار دارم .از طرفي موج وسيع ويك تقاضاي اجتماعي و توقع از من وجود دارد كه بيايم و از سوي ديگر اينكه آمدن براي خدمت كردن و كم كردن هزينه مردم است كه اگر اين طور نشود آمدن فايده اي ندارد . "
اين جان كلام اوست .
او مي هراسد از روزي كه بتواند به پاستور برود اما نتواند ويا نگذارند انجام دهد آنچه راوعده اش را مي دهد. حتي "حداقل ها" را
او مي گويد:"ما بايد با حداقل ها بياييم .حداقل هايي كه هم در دوران قبل با چالش مواجه بودند و اگر هم دوباره بياييم احتمالا با چالش هاي جدي تر مواجه مي شوند "
آري اين دغدغه بزرگي براي اواست و تدبیر از آن جا حادث مي شود كه مي گويد: "اگر با عوض كردن شعارها يا اين كه نتوانيم آنها را عمل كنيم بياييم آيا به مردم خدمت كرده ايم؟آيا اگر احساس كنيم آنقدر مانع و كارشكني است كه حتي نمي گذارند به حداقل هاي خود نيز عمل كنيم و هزينه كشور هم زياد شود آيا نبايد زمينه اي فراهم كنيم كه كساني كه امكان كار كردن با مشكلات كمتر دارند بيايند ولو اينكه آنها در ايده" صد در صد "مثل ما نباشد ولي هزينه جامعه كمتر مي شود و فضا هم براي ما جهت كار اجتماعي و زير بنايي باز تر مي شود. "
از دغدغه هاي خاتمي چند مهم قابل بررسي است: نخست مسئله "گستره تعامل" است .ناگفته پيداست كه گستره تعامل نخست وزير دوران جنگ به واسطه روابط و ميانه اش با هر دو طيف از خاتمي بيشتر است. چرا كه هر چه خاتمي بگويد پاسخ نه خواهد شنيد . اما در مورد مير حسين گزينه هاي ديگري هم است. و اين خود تبديل به موضوع مهم ديگري مي شود به نام "ظرفيت انجام كار". مير حسين به واسطه همان مسئله نخست يعني "گستره تعامل" ، ظرفيت انجام كاربيشتري دارد.
او يك فرد عمل گراست كه سعي مي كند مسائل را فارغ از طيف و جناح ببيند و اين خود تجلي و تبلورآن مي شود كه هزينه سازي نگردد و چالش ها كمتر شود . اما دستاني از اردوگاه اصلاح طلب بر خلاف باور هنوز تمايل دارند او در همان خيابان لقمان الدوله ادهم بماند و اسطوره سالهاي دور.
سر مخالفتشان هم از آنجاست كه او ايده اش" صد در صد" با آنها نيست. در سياست خارجي او همان است كه رقيب بيروني اردوگاه شعارش را مي دهد و برخي از تمايلاتش حالا با تغيير رنگ و هويت جناحين پس از اين سالها بمانند تمايلات رقيب شده است . اما غافل اند از اين كه" بن مايه "او از جنس خودشان است و نتيجه آن غفلت اين شده كه بنا دارند روي ميز چيده شده اي بازي كنند كه از هم اكنون "سواي نتيجه" اتفاقات حين بازي مشخص است.
از خاتمي لو لو خرخره اي خواهند ساخت كه قرار است سند منگوله دار ايران را بمانند تركمانچاي و گلستان دو دستي تقديم اجنبي كند يا در اقتصاد همراهان او را سارقيني خواهند ناميد كه قرار است در روز روشن اموال همه رعيت را به يغما برند و در سياست خائنيني كه بر آنند قانون اساسي جديدي بنگارند.
ساده انگاري است كه بگوييم فقط پس از آمدن خاتمي هزينه ها بالا مي روند بلكه بايد بدانيم در مسير آمدن آنچنان هزينه سازي مي كنند كه يا ميلي براي ماندن نماند يا تواني براي ادامه دادن.
تدبیر خاتمي هم گويا از همين جا نشات مي گيرد ، يعني او از پروژه خاتمي هراسي با خبر است .
از بردار حسين تا گوش هاي مخملي
وقتي شهردار رييس جمهور شد و نفر اول پاستور، عاقلي از راست ها در جلسه اي برايم نقل مي كرد روايتي از چمران يار غار استاندار سابق را. ميگفت پير مردي ماه ها پيش به احمدي نژاد گفته كه تو روزي در اين مملكت......
و همان شد كه آن پيرمرد پيشگويي كرده بود......
حالا 3سال از آن جلسه گذشته و تا چشم كار مي كند ژنرال در جناح راست پيدا شده .
در گل مانده و تا آنجا درمانده و وامانده كه از ترور رقبا مي گويند وبعد هم كه مي بينند آش آنقدر شور شده كه صداي همه حتي خودي ها هم در آمده طبق معمول ياد بلنداي ديوار هاشا مي افتند و گوش همه را مخملي ميبينند تا آنجا كه برادر حسين مي شود شيداي خاتمي و گعده نشينان مجمع روحانيون همگي ابو موسي اشعري و شايد هم معاويه !
عجب حكايتي است ....
ادامه دارد .....
